الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
403
إحياء علوم الدين ( فارسى )
كوتاهى امل ، و زهد او در احكام بنا « 189 » . و كسى بود از ايشان كه چون به حج و غزو رفتى خانهء خود به همسايگان بخشيدى يا بر ايشان بيع كردى ، و چون باز آمدى أعادت كردى . و خانهء ايشان از گياه و پوست بود ، و آن عادت عرب است اكنون در شهرهاى يمن . بلندى بناى سلف چند « 190 » قامت معتدل آدمى بود . حسن گفت : چون در خانههاى پيغامبر - عليه السلام - در رفتم ، دست بر سقف مىزدم . و عمرو بن دينار گفت : چون بندهاى بيش از شش گز بنا برآورد ، فريشتهاى او را ندا كند كه تا كجا اى فاسقتر فاسقان ! و سفيان نهى كرد از نگريستن در بناى افراشته و گفت : اگر نه نظر مردمان باشد آن را بلند نكنند ، پس نگرنده معين آن باشد . و فضيل گفت : من عجب ندارم از كسى كه بنا كند و بگذارد ، و ليكن عجب دارم از كسى كه در آن نگرد و عبرت نگيرد . و ابن مسعود گفت : بيايند گروهى كه گل را بلند گردانند و دين را پست ، و اسبان را در كار دارند ، سوى قبلهء شما نماز گزارند و بر غير دين شما ميرند . مهم چهارم متاع خانه است . و زهد را در آن درجات است : و عالىتر آن حال عيسى است - عليه السلام - كه جز شانهاى و كوزهاى نداشت ، آدميى را ديد كه محاسن خود را به انگشتان شانه مىكرد [ 304 ] ، شانه بينداخت ، و ديگرى را ديد كه از جوى به كف آب مىخورد ، كوزه بينداخت . و اين حكم همهء متاعهاست ، چه براى مقصودى خواسته شود . و چون از آن بىنياز باشد آن در دنيا و آخرت و بال باشد ، و آن چه از آن بىنياز نباشد بر كمتر درجات اقتصار نموده شود ، و آن سفال است در هر چيزى كه سفال بس كند ، و باك ندارد كه گوشهء آن شكسته باشد ، چون مقصود بدان حاصل آيد . و ميانه آن كه او را متاعى باشد به قدر حاجت ، درست در نفس خود ، ليكن يك آلت را در مقصدها كار بندد ، چون كسى كه كاسهاى دارد كه در آن آب خورد و ثريد خورد و متاع در آن نگاه دارد . و سلف دوست داشتندى كه يك آلت را در چيزها كار بستندى براى تخفيف . و كمتر آن آن است كه او را به عدد هر حاجتى آلتى باشد از جنس نازل خسيس . و اگر در عدد يا نفاست جنس بيفزايد ، از همهء أبواب زهد بيرون آيد و به طلب فضول مايل شود . و بايد كه در سيرت پيغامبر - عليه السلام - و سيرت صحابه نگرد . چه عايشه - رضى اللّه عنها - گفت كه بالشت پيغامبر كه سر بر آن نهادى از چرم بود ، اگنش « 191 » از ليف بود . و فضيل گفت : فراش پيغامبر - عليه السلام - جز گليم دو تو كرده نبود .
--> ( 189 ) احكام ، استوار كردن . يعنى بنيان بنا را استوار نمىساخت . ( 190 ) چند ، اندازهء . ( 191 ) آگن ، آگنه ، اگنش ، حشو ، آن چه درون جامه و لحاف و بالش كنند .